| |

انجمن تخصصی موبایل - انجمن یوسی ایران

 گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
 عضویت
دیدن: 199|پاسخ: 0

[ داستان ] فساد ( داستان | تلنگر )

[کپی کردن لینک]
  • تشکر شده 248 بار
  • تشکر کرده 0 بار
زمان پست: 18-09-18 16:22:15 از گوشی موبایل
| نمایش تمام پست ها |حالت خوانده شده
روزی دم یک روباه در حادثه‌ای قطع شد. روباه‌های گروه پرسیدنددم‌ات چه شد؟
چون روباه‌ها از نسلی مکار می‌باشند، گفت خودم قطع‌اش کردم!!!
گفتند چرا؟ این که بسیار بداست و معلوم می‌شود...
روباه گفت: خیر! حالا آزادم و سبک... احساس راحتی می‌کنم! وقتی راه می‌روم فکر می‌کنم که دارم پرواز می‌کنم...
یک روباه دیگر که بسیار ساده بود، رفت و دم خود را قطع کرد. چون درد شدیدی داشت و نمی‌توانست تحمل کند، نزد روباه اولی رفت و گفت: برادر تو که گفته بودی سبک شده‌ام و احساس راحتی می‌کنم... من‌که بسیار درد دارم!
روباه اولی گفت: صدایش را درنیاور! اگر نه تمام روز روباه‌های دیگر به ما می‌خندند! هرلحظه ابراز خشنودی کن و افتخار کن تا تعداد ما زیاد شود؛ وگر نه تمام عمر مورد تمسخر دیگران قرار خواهیم گرفت!
همان بود که تعداد دم‌بریده‌ها آن‌قدر زیاد شد که بعداً به روباه‌های دم‌دار می‌خندیدند!


وقتی در یک جامعه افراد مفسد زیاد می‌شوند، آن‌گاه به افراد باشرف و باعزت می‌خندند... گاهی هم آن‌ها را دیوانه می‌دانند!
You have to log in before you can reply ورود | عضویت

قوانین امتیازات

QQ|آرشیو|اخراجی ها|تلفن همراه|فعال در زمینه های موبایل، اینترنت، کامپیوتر و مباحث مرتبط

18-10-19 08:52 GMT+3.5 , Processed in 0.049229 sec., 15 queries .

Powered by Discuz! X3.4

Release 20180101, © 2001-2018 Comsenz Inc.

All rights reserved, For UCIRAN Forums , © 2013-2018

پاسخ سریع به بالا بازگشت به لیست