انجمن یوسی ایران

| |

انجمن تخصصی موبایل - انجمن یوسی ایران

 گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
 Register
دیدن: 173|پاسخ: 1

[ دیگر ] تفاوت شعار اسلام با شعار تمدن غربی

[کپی کردن لینک]
  United States
  • تشکر شده 197 بار
  • تشکر کرده 0 بار
زمان پست: 16-12-30 03:00:30 از گوشی موبایل
| نمایش تمام پست ها |حالت خوانده شده
نویسنده: نقی غیاثی

شعار اسلام این که اجتماع اسلامى، پیرو حق )هم در اعتقاد و هم در عمل( باشد؛ در صورتی که جوامع به اصطلاح متمدن حاضر، شعارشان پیروى از خواست اکثریت است. )چه آن خواست حق باشد و چه باطل(، و اختلاف این دو شعار باعث اختلاف هدف جامعه‏اى است که با این دو شعار تشکیل مى‏شود. هدف اجتماع اسلامى سعادت حقیقى انسان است، یعنى آنچه که عقل سلیم آن را سعادت مى‏داند و یا به عبارت دیگر هدفش این است که همه ابعاد انسان را تعدیل کند و عدالت را در تمامى قواى او رعایت نماید، یعنى هم خواسته‏هاى جسم او را به مقدارى که از معرفت خدایش باز ندارد به او بدهد و هم جنبه معنویتش را اشباع کند و بلکه خواسته‏هاى مادیش را وسیله و مقدمه‏اى براى رسیدنش به معرفة اللَّه قرار دهد و این بالاترین سعادت، و بزرگترین آرامش است که تمامى قواى او به سعادت )مخصوصى که دارند( مى‏رسند، )البته جامعه امروز مسلمانان نمی تواند نمى‏تواند سعادت مورد نظر اسلام را آن طور که باید درک کنیم، زیرا که ازتربیت اسلامى دور شده وبا آن فاصله زیادی دارد(.
تدابیری که برای تحقق این هدف توسط اسلام اندیشیده شده است
برای این که این هدف محقق بشود اسلام تدابیری اندیشیده است
1‏-  قوانین خود را بر اساس مراعات جانب عقل وضع نمود، چون جبلت و فطرت عقل بر پیروى حق است‏
2- از هر چیزى که مایه فساد عقل است به شدیدترین وجه جلوگیرى نموده است.
3- ضمانت اجراى تمامى احکامش را به عهده اجتماع گذاشت، )چه احکام مربوط به عقاید را و چه احکام مربوط به اخلاق و اعمال را( 4- علاوه بر اینکه حکومت و مقام
5-
ولایت)حکومت ( اسلامى را نیز مامور کرد از حدود احکام اسلام مراقبت کرده وآن را با کمال مراقبت و تحفظ اجرا کند.
اما هدف تمدن حاضر عبارت است از  کام‏گیریهاى مادى و پر واضح است که لازمه دنبال کردن این هدف این است که زندگى بشر مادى و احساسى شود یعنى تنها پیرو چیزى باشد که طبع او متمایل بدان باشد، چه اینکه عقل آن را موافق با حق بداند و چه نداند و تنها در مواردى از عقل پیروى کند که مخالف با غرض و هدفش نباشد.
و به همین جهت است که مى‏بینیم تمدن عصر حاضر قوانین خود را مطابق هوا و هوس اکثریت افراد وضع و اجرا مى‏کند و لذا تنها قوانینی را که ضامن اجرای اعمال است، وضع می کند؛ اما آن چه که مربوط به معارف اعتقادى و اخلاق است مهمل گذاشته وهیچ ضامن اجرایى برای او درنظر نمی گیرد، و مردم در مورد اخلاق و عقایدشان آزاد می گذارد از این رو اگر از آن دو دسته قوانین را پیروى نکنند کسى نیست که مورد مؤاخذه‏اش قرار دهد، مگر آنکه آزادى در یکى از موارد اخلاق و عقاید، مزاحم قانون باشد که در این صورت فقط از آن آزادى جلوگیرى مى‏شود.
و لازمه این آزادى این است که مردم در چنین جامعه‏اى به آنچه موافق طبعشان باشد عادت کنند نظیر شهوات رذیله و خشمهاى غیر مجاز و نتیجه این اعتیاد هم این است که کم کم هر یک از خوب و بد جاى خود را به دیگرى بدهد یعنى بسیارى از بدیها که دین خدا آن را زشت مى‏داند در نظر مردم خوب و بسیارى از خوبیهاى واقعى در نظر آنان زشت شود و مردم در به بازى گرفتن فضائل اخلاقى و معارف عالى عقیدتى آزاد باشند و اگر کسى به ایشان اعتراض کند در پاسخ، آزادى قانونى را به رخ بکشند.
لازمه سخن مذکور این است که تحولى در طرز فکر نیز پیدا شود یعنى فکر هم از مجراى عقلى خارج شده و در مجراى احساس و عاطفه بیفتد و در نتیجه بسیارى از کارهایى که از نظرعقل فسق و فجور است، از نظر میلها و احساسات، تقوا و جوانمردى و خوش اخلاقى و خوشرویى شمرده شود، نظیر بسیارى از روابطى که بین جوانان اروپا و بین مردان و زنان آنجا بر قرار است و فجایع دیگرى که زبان هر انسان مؤدب به آداب دینى، از ذکر آن شرم مى‏دارد.
و چه بسا که خوى و عادات دینى در نظر آنان عجیب و غریب و مضحک بیاید و به عکس آنچه در طریق دینى معمول نیست به نظرشان امرى عادى باشد، همه اینها به خاطر اختلافى است که در نوع تفکر و ادراک وجود دارد، )نوع تفکر دینى و نوع تفکر مادى(.
و در سنت‏هاى احساسى که صاحبان تفکر مادى براى خود باب مى‏کنند،  عقل و نیروى تعقل دخالتى ندارد مگر به مقدارى که راه زندگى را براى کامروایى و لذت بردن هموار کند، پس در سنت‏هاى احساسى تنها هدف نهایى که هیچ چیز دیگرى نمى‏تواند معارض آن باشد، همان لذت بردن است و بس و تنها چیزى که مى‏تواند جلو شهوترانى و لذت بردن را بگیرد، لذت دیگران است. پس در این گونه نظامها هر چیزى را که انسان بخواهد قانونى است، هر چند انتحار)خود کشی( و دوئل و امثال آن باشد، مگر آنکه خواست یک فرد مزاحم با خواست جامعه باشد، که در آن صورت دیگر قانونى نیست.
علت سازگار آمدن نظام غربی با مذاق بشر
از آن جا که اسلام  اساس نظام خود را بر پیروى از حق گذاشته است، نه موافقت طبع وخواهشهای نفسانی، و در حالی که تمدن غربی اساس خود را بر تمایلات نفسانی گذاشته است؛ نظام اجتماعى غربى با مذاق بشر سازگارتر از نظام اجتماعى دینى است، البته این سازگارتر بودن مخصوص نظام اجتماعى غربى نیست و مردم تنها آن را بر سنت‏هاى دینى ترجیح نمى‏دهند، بلکه همه سنت‏هاى غیر دینى دایر در دنیا همین طور است، و از قدیم الایام نیز همین طورى بوده، حتى مردم سنت‏هاى بدوى و صحرانشینى را هم مانند سنت‏هاى غربى بر سنت‏هاى دینى ترجیح مى‏دادند، براى اینکه دین صحیح همواره به سوى حق دعوت مى‏کرده و اولین پیشنهادش به بشر این بوده که در برابر حق خاضع باشند، و بدویها از قدیم‏ترین اعصار در برابر بت و لذائذ مادى خضوع داشتند.
  United States
  • تشکر شده 197 بار
  • تشکر کرده 0 بار
 نویسنده| زمان پست: 16-12-30 03:08:44 از گوشی موبایل
| نمایش تمام پست ها
تمدن غرب معجونی از سنت های بت پرستی
دقت در تمدن غربی این نکته را آشار می کند که تمدن عصر حاضر نیز معجونى است مرکب از سنت‏هاى بت‏پرستى قدیم، با این تفاوت که بت‏پرست قدیم جنبه فردى داشت و در عصر حاضر به شکل اجتماعى در آمده و از مرحله سادگى به مرحله‏پیچیدگى فنى در آمده است. قرآن کریم این تفاوت را باروشن‏ترین و واضحترین بیانات خود، بیان کرده است، که به چند نمونه از بیانات قران اشاره می شود.
" هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ" )
او کسى است که فرستاده خود را با هدایت و دین حق فرستاد.( ]سوره توبه آیه: 34[ "
وَ اللَّهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ" )
و خدا به حق حکم مى کند.( ]سوره مؤمن آیه: 20[ و در باره مؤمنین می فرماید:" وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ" )
یکدیگر را به رعایت حق سفارش مى‎ ‎کنند.( ] سوره عصر آیه: 3["
لَقَدْ جِئْناکُمْ بِالْحَقِّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ" )
ما با حق به سویتان آمده ایم، و حق برایتان آورده ایم و لیکن چه کنیم که بیشتر شما از حق تنفر دارید( ]سوره زخرف آیه 78[
خداوند در این آیات بیان می کند اولا اساس دین اسلام بر حق گذاشته است، ثانیا حق موافق میل بیشتر مردم نیست؛ و نیز در جاى دیگر مساله پیروى از خواست اکثریت را موجب فساد وتباهی دانسته است:" بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ، وَ لَوِ اتَّبَعَ‏ الْحَقُ‏ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ، وَ مَنْ فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْناهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ" )               [بلکه پیامبر برایشان حق را آورده، اما چه باید کرد که بیشترشان از حق کراهت دارند، با اینکه اگر قرار باشد مردم پیروى حق نکنند، بلکه حق پیرو خواست مردم باشد آسمانها و زمین و هر کس که در آنها هست همه فاسد مىشوند، از این بالاتر اینکه ما براى آنان هوشیارى آوردیم، و ایشان از هوشیار شدن خود گریزانند( ]سوره مؤمنون آیه 71          البته روشن است بعد از حق جز ضلالت نخواهد بود" فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ"] با‎ اینکه‎ بعد‎ از‎ حق‎ چیزى‎ به‎ جز‎ ظلالت‎ نیست‎، دیگر‎ از‎ حق‎ به‎ کجا‎ مىگریزند‎( ]سوره‎ یونس‎ آیه‎: 32[ برگرفته از ]ترجمه تفسیر المیزان، ج‏4، ص: 161و 162[ادامه دارد....
You have to log in before you can reply ورود | Register

قوانین امتیازات

QQ|موبایل|آرشیو|اخراجی ها|انجمن تخصصی موبایل - انجمن یوسی ایران

17-09-24 04:16 GMT+4.5 , Processed in 0.088939 sec., 17 queries .

Powered by Discuz! X3

Release 20130801, © 2001-2017 Comsenz Inc.

All rights reserved for UCIRAN Forums © 2013-2017

پاسخ سریع به بالا بازگشت به لیست