انجمن یوسی ایران

| |

انجمن تخصصی موبایل - انجمن یوسی ایران

 گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
 Register
دیدن: 181|پاسخ: 0

[ دیگر ] شعری از سعدی

[کپی کردن لینک]
  United States
  • تشکر شده 197 بار
  • تشکر کرده 0 بار
زمان پست: 16-12-22 02:43:25 از گوشی موبایل
| نمایش تمام پست ها |حالت خوانده شده
شعری از سعدی درباره ی تواضع و  فروتنی‏
چنین یاد دارم که سقای نیل
نکرد آب بر مصر سالی سبیل
گروهی سوی کوهساران شدند
به فریاد خواهان باران شدند
گرستند و از گریه جویی روان
بیاید مگر گریه ی آسمان
به ذوالنّون خبر برد از ایشان کسی
که بر خلق رنج است و زحمت بسی
فروماندگان را دعایی بکن
که مقبول را رد نباشد سخن
شنیدم که ذوالنّون به مدین گریخت
بسی برنیامد که باران بریخت
خبر شد به مدین پس از روز بیست
که ابر سیه دل بر ایشان گریست
سبک عزم باز آمدن کرد پیر
که پرشد به سیل بهاران غدیر
بپرسید از او عارفی در نهفت
چه حکمت در این رفتنت بود ؟ گفت :
شنیدم که بر مرغ و مور و ددان
شود تنگ روزی ز فعل بدان
در این کشور اندیشه کردم بسی
پریشان تر از خود ندیدم کسی
برفتم مبادا که از شر من
ببندد در خیر بر انجمن
بهی بایدت لطف کن کان بهان
ندیدندی از خود بتر در جهان
] تو آنگه شوی پیش مردم عزیز
که مر خویشتن را نگیری به چیز [
بزرگی که خود را نه مردم شمرد
به دنیا و عقبی بزرگی ببرد
از این خاکدان بنده ای پاک شد
که در پای کمتر کسی خاک شد
الا ای که بر خاک ما بگذری
به جان عزیزان که یاد آوری
که گر خاک شد سعدی ، او را چه غم
که در زندگی خاک بوده ست هم
به بیچارگی تن فرا خاک داد
وگر گرد عالم برآمد چو باد
بسی بر نیاید که خاکش خورَد
دگر باره بادش به عالم بَرَد
مگر تا گلستان معنی شکفت
بر او هیچ بلبل چنین خوش نگفت
عجب گر بمیرد چنین بلبلیکه بر استخوانش نروید گلی

شعر دیگری از سعدی

هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
یا چشم نمی بیند یا را ه نمی داند
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی
دیوانه ی عشقت را جایی نظر افتاده است
که آن جا نتواند رفت اندیشه ی دانایی
امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش
آن کش نظری باشد با قامت زیبایی
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری ؟
گویم که سری دارم در باخته در پایی
زنهار ! نمی خواهم که از کشتن امانم ده
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی
در پارس که تابوده است از ولوله آسوده است
بی مست که برخیزد از حسن تو غوغایی
من دست نخوام برد الا به سر زلفت
گر دسترس باشد یک روز به یغمایی
گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
) سعدی ـ دیوان اشعار ، غزلیات (
You have to log in before you can reply ورود | Register

قوانین امتیازات

QQ|موبایل|آرشیو|اخراجی ها|انجمن تخصصی موبایل - انجمن یوسی ایران

17-09-24 04:12 GMT+4.5 , Processed in 0.089222 sec., 15 queries .

Powered by Discuz! X3

Release 20130801, © 2001-2017 Comsenz Inc.

All rights reserved for UCIRAN Forums © 2013-2017

پاسخ سریع به بالا بازگشت به لیست