انجمن یوسی ایران

| |

انجمن تخصصی موبایل - انجمن یوسی ایران

 گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
 Register

عناوین امروز

دیدن: 131|پاسخ: 3

[ دیگر ] مناظره امام هادی)ع(

[کپی کردن لینک]
  United States
  • تشکر شده 169 بار
  • تشکر کرده 0 بار
زمان پست: 16-10-14 02:16:41 از گوشی موبایل
| نمایش تمام پست ها |حالت خوانده شده
شعری که  متوکل را گریانید
از امام هادی ـ علیه السلام نزد متوکّل سعایت کردند که در منزل او اسلحه و نوشته های تحریک برانگیز و اشیای دیگر است که از شیعیان او در قم به او رسیده و او عزم شورش بر ضد دولت دارد.متوکل گروهی را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه امام هجوم بردند، ولی چیزی به دست نیاوردند، آن گاه امام ـ علیه السلام ـ را در اطاقی تنها دیدند که در به روی خود بسته، جامه پشمین بر تن دارد و بر زمینی مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است.
امام را با همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند: »در خانه اش چیزی نیافتیم و او را رو به قبله دیدیم که قرآن می خواند.«
متوکل چون امام ـ علیه السلام ـ را دید، عظمت و هیبت امام ـ علیه السلام ـ او را گرفت و بی اختیار حضرت را احترام کرد و در کنار خود نشاند و جام شرابی را که در دست داشت به آن حضرت تعارف کرد!
امام ـ علیه السلام ـ سوگند یاد کرد و فرمود: »گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده است، مرا معاف دار!«
متوکل از تقاضایش منصرف شد ولی برای این که امام ـ علیه السلام ـ را در نظر جمع سبک جلوه دهد گفت: پس شعری بخوان!
امام فرمود: من شعر، کم از بر دارم.
گفت: باید بخوانی.
امام ـ علیه السلام ـ اشعار زیر را خواند:
باتُوا عَلی قُللِ الجِبالِ تَحرُسُهُم غُلْبُ الرّجالِ فَما اَغْنَتهُمُ القُلَلُ
وَ اسْتَنزَلُوا بَعدَ عِزٍّ عن َمَعاقِلِهِم فَاُوَدّعُوا حُفَراً یا بِئسَ مانَزَلُوا
ناداهُم صارِخٌ مِن بعدِ ما قُبِرُوا اَیْنَ الاَساوِرَ و التّیجانُ وَ الحُلَلُ؟
اَینَ الوُجوهُ الّتی کانَت مُنعِمَهً مِنْ دُونِها تَضْرِبُ الاَستارُ وَ الْکُلَلُ؟
فَافصَحُ القَبرُ عَنهُم حینَ ساءَ لَهُم تِلکَ الوُجُوهَ عَلَیها الدَّود یَقتَتِلُ
قَد طالَما اَکَلُوا دَهراً وَ ما شَرَبُوا فَاَصْبَحُوا بَعدَ حُلولِ الاَکُلِ قَد اُکِلُوا
وَ طالَما عَمَّروا دُوراً لِتَحَصُّنِهِمْ فَفارَقُوا الدّوَر عَلَی الاَعداءِ وَ ارْتَحِلُوا
اَضْحَتْ مَنازِلُهُم قَفْراً مُعَطَّلَهً وَ ساکِنُوها اِلی الاَجْداثِ قَدْ رَحَلُوا
ترجمه: )زمامداران جهانخوار و مقتدر( بر قله کوهسارها شب را به روز آوردند، در حالی که مردان نیرومند از آنان پاسداری می کردند، ولی قلّه ها نتوانستند آنان را )از خطر مرگ( برهانند.
آنان پس از مدتها عزّت  از جایگاه های امن به زیر کشیده شدند و در گودال ها )گورها( جایشان دادند؛ چه منزل و آرامگاه ناپسندی!
پس از آن که به خاک سپرده شدند، فریادگری فریاد برآورد: کجاست آن دست بندها و تاجها و لباسهای فاخر؟
گور به جای آنان پاسخ داد: اکنون کِرمها بر سر خوردن آن چهره ها با هم می ستیزند!
آنان مدت درازی در دنیا می خوردند و می آشامیدند، ولی امروز آنان که خورنده همه چیز بودند، خود خوراک حشرات و کرمهای گور شده اند!
چه خانه هایی ساختند، تا آنان را از گزند روزگار حفظ کند، ولی سرانجام پس از مدتی این خانه ها و خانواده ها را ترک گفتند و به خانه گور شتافتند!
چه اموال و ذخائری انبار کردند، ولی همه آنها را ترک گفتند و آنها را برای دشمنان خود واگذاشتند!
خانه ها و کاخهای آباد آنان به ویرانه ها تبدیل شد و ساکنان آنها به سوی گورهای تاریک شتافتند!
تأثیر کلام امام ـ علیه السلام ـ چندان بود که متوکل به سختی گریست، چنان که ریشش تر شد. دیگر مجلسیان نیز گریستند.
متوکل دستور داد بساط شراب جمع کنید و چهار هزار درهم به امام ـ علیه السلام ـ تقدیم کرد و آن حضرت را با احترام به منزل برگرداند.
2:
امام هادی ع و پادشاه روم
سورة  مانع از جهنّم
پادشاه روم به یکی از خلفای بنی عباس نوشت، ما در انجیل دیده ایم، هر کس سوره ای را بخواند که خالی از هفت حرف باشد، خداوند جسدش را بر آتش جهنّم حرام می کند و آن هفت حرف عبارتست از »ثاء«، »جیم«، »خاء«، »زاء«، »شین«، »ظاء« و »فاء«. ما، در تورات و انجیل آن سوره را نیافتهایم، آیا در کتب خود چنین سورهای را دارید؟ و اگر جواب مثبت است مراد از این حروف هفتگانه چیست؟
خلیفة عباسی، علماء و دانشمندان را جمع کرد و سؤال را مطرح نمود. لکن هیچ یک نتوانستند جواب سؤال را بدهند؛ به ناچار سؤال را از حضرت علی بن محمد بن الرضا ـ علیهمالسلام ـ پرسید.
حضرت هادی ـ علیهالسلام ـ فرمود: »آن سورهای که آنها در جستجوی آن هستند و در کتب آسمانی سابق نیافتند، در قرآن مجید موجود است و آن سوره، »سورة حمد« است که هیچ یک از این حروف هفتگانه در آن نمیتوان یافت.«
پرسیدند: »حکمت آن چیست؟ و این حروف علامت چیست؟«
حضرت فرمودند: »ث« اشاره به »ثبور« دارد؛ مراد از »ج« »جحیم«است؟ مقصود از »خ« »خبیث« است و »ز« اشاره به »زقّوم« دارد و »ش« »شقاوت« است و مراد از »ظ« ظلمت است و »ف« اشاره به »فرقت« دارد.«
این پاسخ را برای قیصر روم فرستادند؛ چون جواب به پادشاه رسید بسیار مشعوف شد و دانست که دین حق همان اسلام است ...
3:
یحیی بن اکثم دانشمند‎ترین قاضی عصر مأمون در بصره بود.وی در احتجاج با امام هشتم ـ علیه‎السّلام ـ شکست خورد. همچنین در حضور مامون ،در مناظره با امام جواد - علیه السلام- نیز مغلوب گردید و هر دو یقین کردند که علم و سیادت از مختصات خاندان علوی است. گرچه یحیی بن اکثم متوجه شده بود که علم امام هرگز با علم بشر عادی قابل مقایسه نیست، لکن چون شکست‎های سابق او موجب خفّت و کسر شأن او شده بود، همواره سعی می‎کرد تا روزی انتقام شکست های سابق خود را از امام بعد از حضرت جواد ـ علیه‎السّلام ـ بگیرد.
پس از شهادت جواد الأئمه ـ علیه‎السّلام ـ در مجلسی حضرت هادی ـ علیه‎السّلام ـ را ملاقات کرد و سؤالات و غوامض لا ینحل خود را بدین شرح از آن حضرت پرسید.
سؤال اول: در مورد آیه شریفه: »وَ قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الکتابِ أنا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أنْ یَرْتَدَّ الیکَ طَرْفُکَ« پرسید: »سلیمان تخت بلقیس را خواست و آصف بن برخیا، تخت را پیش از آنکه سلیمان چشم بر هم زند حاضر کرد، چگونه سلیمان که پیغمبر بود، بر علوم آصف

مشاهده کنندگان

  United States
  • تشکر شده 169 بار
  • تشکر کرده 0 بار
 نویسنده| زمان پست: 16-10-14 02:19:17 از گوشی موبایل
| نمایش تمام پست ها
بن برخیا بی اطلاع بود و خود نتوانست تخت را حاضر کند؟«
حضرت پاسخ داد: »سلیمان پیغمبر در انجام این عمل خود قادر بود، لکن خواست عظمت آصف بن برخیا را بر مردم روشن سازد و خلیفه و جانشین پس از خود را که از نظر علمی افضلیت بر سایر مردم داشته معرفی کند. آصف بن برخیا خلیفه و جانشین سلیمان بوده وهر چه علم و دانش داشت از مکتب نبوّت سلیمان گرفته بود و این سنّت پیغمبران بوده که جانشینان خود را به علم و افضلیت معرفی کنند.سؤال دوم:در آیه شریفه »وَ رَفَعَ أبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَ خَرَّوا لَهُ سُجَّداً«مربوط به یعقوب نبی و رفتن او به کنعان نزد یوسف و شناختن فرزند و سجده کردن او با فرزندش برای یوسف است،»چرا یعقوب با اینکه پیغمبر بود به یوسف سجده کرد در حالی که سجده و خضوع وخشوع مخصوص پروردگار است؟«
حضرت پاسخ داد: »سجده یعقوب برای یوسف نبوده،بلکه به شکرانه ملاقات با فرزند گم کرده خود،خدای آفریننده را سجده کرد چرا که پس از سالیان درازی چشم پدری که خبر مرگ فرزند را شنیده بود به دیدار او روشن شد واین سجده مانند سجده ملائکه برای آدم علیه‎السّلام است.ملائکه در حقیقت بر آدم سجده نکردند بلکه بمنظور اطاعت و شکرگزاری در برابر بزرگترین خلقت حق سجده نمودند.«
سؤال سوم: در آیه شریفه »وَ اِنْ کُنْتَ فی شَکَّ ممّا أنْزَلنْا اِلَیکَ فَاسْئَلِ الّذینَ یقْرَؤونَ الکتابَ« اگر در آنچه بر تو نازل کردیم شک داری پس بپرس از کسانی که می‎خوانند کتاب را؛ مخاطب این آیه کیست؟ آیا مخاطب پیامبر است و او در مُنزَلتات آسمانی شک کرده بود یا مخاطب کس دیگری است؟ و از چه کسی باید سؤال کند؟«
حضرت پاسخ داد: »این آیه خطاب به شخص پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ است؛ البته آن حضرت در هیچ یک از آیات قرآن شک و تردید نداشته است ولی چون برخی می‎گفتند: چرا خداوند کسی از فرشتگان را به عنوان پیامبر مبعوث نکرد؛ این آیه خطاب به پیغمبر و برای آنهاست که از کسانی که از کتب آسمانی اطلاع دارند بپرس و خواهی دانست که تمام پیغمبرانی که پیش از تو فرستادیم همه از نوع و جنس خود آن امت بودند و مانند مردم زندگی می‎کردند و در اجتماعیات شرکت داشتند و با مردم معاشرت داشتند و با وقوف بر کتب گذشته آسمانی این شک و تردید از دل سائلین بر طرف می‎‎شد.«
سؤال چهارم: در آیه شریفه: »وَ لَوْ أنَّ ما فِی الأرضِ مِنْ شَجَرَهٍ أقلامٌ وَ الْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعهُ أبحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللهِ« آن هفت دریا که اگر آب آنرا برای شرح کلمات خدا بکار برند خشک می‎شود در حالیکه هنوز کلمات و آثار او بیان نشده کدام است؟
حضرت پاسخ داد: »دریاهای هفتگانه عبارتند از:
1. عین کبریت، »دریای کبریت«
2. عین برهوت، »دریای مدیترانه«
3. دریای طبریّه در فلسطین
4. دریای حمئه و آن دریایی است که خاکش سیاه و آبش گرم است و مراد دریاچه »آلبرت« یا ویکتوریا است که زیر خط استوا واقع شده است.
5. دریای »مارسیدان« یا »مارسودان« که در سودان حبشه است.
6. دریای »افریقیه«
7. دریای »سجرون«.
و مراد از »کلمات الله« ما ائمه جانشینان پیغمبر خدا ـ صلی‎الله علیه و آله ـ هستیم که فضایل ما تمام نشدنی است.«
سؤال پنجم: در آیه شریفه »و فیها ما تَشْتَهیهِ الأنْفُسُ وَ تَلَذُّ الأعْیُنُ« اگر در بهشت هر چه خوردنی و هر چه دیدنی است برای لذت است، چرا در آنجا خداوند آدم را از شجره گندم نهی و به جرم آن معاقب گردانید و او را از بهشت رانده و به دنیا فرستاد؟
حضرت پاسخ داد: »چون خداوند متعال با آدم ـ علیه‎السّلام ـ پیمان بست که پیرامون حسد نگردد و نزدیک شجره گندم نرود ولی چون آدم تحت تأثیر حوّا قرار گرفت و از گندم خورد، بجرم عدم اطاعت از فرمان خدا از بهشت رانده شد و امّا منظور از لذت نفس و التذاذ چشم، خوردن و خفتن و دفع کردن )به مستراح رفتن( مانند دنیا نیست بلکه مراد، لذت معنوی و روحانی است.«
سؤال ششم: در آیه شریفه »أو یُرَوِّجُهُمْ ذُکراناً وَ إناثاً« ترویج مرد به مرد جایز دانسته شده و اگر چنین است چرا قوم لوط را به سبب همین عمل تشنیع مورد عقاب و عتاب سخت خدا واقع شده است؟«
حضرت در پاسخ فرمود: تمام این آیه چنین است. »لِلّهِ مُلْکُ السَّمواتِ و الأرضِ. یَخْلُقُ ما یَشاءُ، وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ اناثاً وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشاءُ الذُّکورَ أوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْراناً و اناثاً وَ یجْعَلُ مَنْ یَشاءُ عَقیماً، انَّه علیمٌ قدیرٌ«. یعنی: آسمان و زمین از آن پروردگار است، اوست که به هر که بخواهد می‎بخشد و هر که را بخواهد خلق می‎کند، به هر که بخواهد دختر می‎دهد و به هر که اراده کند پسر عنایت می‎فرماید تا با یکدیگر ازدواج کنند و در تزویج هر که او را خواست عقیم و نازا و یا ولود وکثیر الأولاد می‎سازد.« لکن نا بخردان برخی از آیات را سر و ته می‎خوانند و مردم را به انحراف می‎کشانند.«
سؤال هفتم: در آیه شریفه: »وَ اَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُم« »در چه صورتی شهادت یک زن به تنهایی پذیرفته می‎شود، در حالیکه از شرایط شهادت رجولیت، عدالت است؟«
حضرت در پاسخ فرمود: »یگانه زنی که شهادت او به تنهایی پذیرفته می‎گردد، همانا شخص قابله است که در امور زنانگی شهادت او مورد قبول است، آنهم با شرط تراضی طرفین، ولی در صورت عدم رضایت، باید دو زن شهادت دهند و اگر آنهم کفایت نکند باید طبقه‎ای از زنان شهادت دهند.«
سؤال هشتم: در فرمایش امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ـ علیه‎السّلام ـ که فرمود: »خنثی، اگر از مجرای رجولیت بول کرد، در بردن ارث، ملحق به مردان می‎شود و اگر از مجرای زنانه بول کرد در بردن ارث به زنان ملحق خواهد شد« از آنجا که شهادت این مطلب از خودش مسموع نیست، آیا تشخیص اینکار با مرد خواهد بود یا زن؟ اگر مرد باشد و بر آلت زنانه او نگاه کنید یا زن باشد و بر آلت مردانه او نظر افکند عمل حرام انجام داده، با این حال راه تشخیص چیست؟
حضرت پاسخ داد: »باید تنی چند از عدول امت در آینه‎ای که مقابل او گذاشته می‎شود نظر افکنده و مجرای بول او را تشخیص دهند تا مرد و زن بودن خنثی معین شود.«
  United States
  • تشکر شده 169 بار
  • تشکر کرده 0 بار
 نویسنده| زمان پست: 16-10-14 02:20:38 از گوشی موبایل
| نمایش تمام پست ها

سؤال نهم: از گوسفند موطوئه و مشتبه سؤال کرد که »تکلیف ما با آن چیست؟«
حضرت فرمود: »اگر گوسفند موطوئه شناخته شود او را ذبح کنند و در آتش اندازند و اگر راهی برای تشخیص آن پیدا نکردند میتوانند با قید قرعه گوسفند مشتبه را از گله خارج نمایند، آنگاه ذبح کرده و در آتش بسوزانند تا سایر گوسفندان از آسیب سوختن مصون مانند.«سؤال دهم:»علت آشکارا خواندن قرائت در فریضه صبح و آهسته خواندن آن در نماز ظهر و عصر چیست با اینکه هر دو جزء صلوه یومیّه هستند؟«
حضرت جواب داد: »از آنجا که موقع نماز صبح هوا تاریک است و کسی نمازگذار را نمی‎بیند حکم شد که بلند بخواند و نماز ظهرین را که همه می‎بینند آهسته خواندن آن ارجح است.«
سؤال یازدهم: »چرا امیرالمؤمنین علی ـ علیه‎السّلام ـ قاتل زبیر را به آتش جهنم بشارت داد و چرا در جنگ جمل خود آن حضرت او را به قتل نرسانید با آنکه خلیفه وقت و امام مقتدر بود؟«
حضرت در پاسخ فرمود: »چون رسول خدا ـ صلی‎الله علیه و آله ـ فرمود: قاتل »صفیّه« )یعنی زبیر( در جنگ نهروان خروج خواهد کرد و کشته خواهد شد و لذا علی ـ علیه‎السّلام ـ او را در جنگ بصره )جمل( آزاد گذاشت، زیرا یقین داشت که او جزء خوارج نهروان به قتل خواهد رسید و قول پیغمبر ـ صلی‎الله علیه و آله ـ دروغ نیست.«
سؤال دوازدهم: »امیرالمؤمنین ـ علیه‎السّلام ـ در جنگ صفین فرمان داد شامیان را در هر حال باشند سالم یا مجروح، پیاده یا سواره، مسلّح یا بدون سلاح، هر که را هر کجا یافتند از دم تیغ بگذارنند در صورتیکه در جنگ جمل چنین فرمان نداد بلکه فرمود: فقط جنگجویان را دنبال کنید. این تفاوت حکم برای چیست؟«
حضرت فرمود: »هر فرمانی در جای خود بجاست و هر حکمی در قضیّه مخصوصی پسندیده است که جای دیگر ناپسند است و اگر عناد و لجاج و خصومت شامیان را با مردم خوارج در نظر بگیریم و اوضاع و احوال جنگ را از زمان و مکان و مصالح روزگار بنگریم، حکم بر اساس مصلحت بوده است.«
سؤال سیزدهم: »مردی که به لواط اقرار کند آیا حدّی بر او هست یا خیر؟«
حضرت در پاسخ فرمودند: »اگر اقرار او به لواط با بیّنه و شاهد تأیید نشود، امام می‎تواند او را مجازات نکند بدلیل آیه شریفه »هذا عَطاؤُنا، فَامْنُنْ أوْ أمسِکْ«
در اینجا مسائل یحیی بن أکثم خاتمه یافت و بجواب آنها نائل شد و اعتراف به عظمت علمی حضرت هادی ـ علیه‎السّلام ـ کرد. . برخی از مورخین معتقدند که یحیی ابتدا این سؤالات را از موسی مبرقع فرزند بلاواسطه امام جواد )ع( پرسید و چون موسی نتوانست پاسخ گوید به او گفت: برو از برادرت امام علی النقی )ع( سؤال کن و جوابها را برای من بیاور؛ لکن در کتاب کافی و تهذیب باب »میراث الخنثی« آمده است که یحیی بن اکثم این سؤالات را مستقیماً از حضرت هادی )ع( پرسید و امام دهم پاسخ را برای او نوشت. زیرا یحیی در بصره بود و حضرت هادی )ع( در سامرا و موسی مبرقع هم د رسال 244هـ. ق وفات کرده و یحیی نیز در سال 242هـ. ق وفات کرده بود و مسافرت موسی مبرقع به بغداد پس از فوت یحیی بوده است.
نویسنده : محمدیتاریخ : یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٢
You have to log in before you can reply ورود | Register

قوانین امتیازات

QQ|موبایل|آرشیو|اخراجی ها|انجمن تخصصی موبایل - انجمن یوسی ایران

16-12-10 04:41 GMT+3.5 , Processed in 0.051799 sec., 27 queries .

Powered by Discuz! X3

Release 20130801, © 2001-2016 Comsenz Inc.

All rights reserved for UCIRAN Forums © 2013-2016

پاسخ سریع به بالا بازگشت به لیست