انجمن یوسی ایران

| |

انجمن تخصصی موبایل - انجمن یوسی ایران

 گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
 Register

عناوین امروز

دیدن: 105|پاسخ: 4

[ دیگر ] گزارش ساعت به ساعت روز عاشورا براساس مقاتل

[کپی کردن لینک]
  United States
  • تشکر شده 169 بار
  • تشکر کرده 0 بار
زمان پست: 16-10-12 13:09:40 از گوشی موبایل
| نمایش تمام پست ها |حالت خوانده شده
طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در »گاهشماری ایرانی« واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی 21 مهر سال 59 هجري شمسی می شود.تاریخ شمسی هم که مثل قمری نیست که تغییر کند. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و می شود با در آوردن اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ حرفهای مقتل نویسان را به ساعت و دقیقه برگرداند.
در این تحقیق علمی، اوقات شرعی روز 21 مهر به افق کربلا )که در طول قرون حداکثر 3-+ دقیق اختلاف می تواند داشته باشد( را استخراج کرده ایم و روایات مقتل نگارها را با این ساعتها تنظیم کرده ایم.
5:47 اذان صبح
امام )ع( بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را به صبر و جهاد دعوت کرد. و بعد دعا خواند: »اللهم انت ثقتی فی کل کرب... خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری«
طرف مقابل نيز نماز را به امامت عمر سعد خواند و بعد از نماز صبح به آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند.
حدود 6
امام حسین)ع( دستور داد تا اطراف خیمه ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه از پشت سر بشوند.
7:06 طلوع آفتاب
کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام )ع( نامه نوشته اند. حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجّار بن ابجر و شبث ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده اند؟ آنها انکار کردند. امام نامه هایشان را به طرف آنها پرتاب و خدا را شکر کرد که حجت را بر آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام )ع( پرسید چرا حکم ابن زیاد را نمی پذیرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی رهاند؟ اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: »أَلَا وَإنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ: بَيْنَ السِّلَّه وَالذِّلَّه؛ وَهَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه ... فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما دور است.« سخنرانی امام )ع( حدوداً نیم ساعت طول کشده است.
حدود 8
بعد از سخنرانی امام )ع( چند نفر از اصحاب آن حضرت به روایتی بُرَیر که »سید القرآء« )آقای قرآن خوانهای( کوفه بود )الفتوح( و به روایتی زهیر )تاریخ یعقوبی و طبری( خطاب به کوفیان سخنان مشابهی گفتند.
بعد از سخنان زهیر و بریر، امام فریاد معروف »هل من ناصر ینصرنی« را سر داد. چند نفری دچار تردید شدند؛ از جمله حُر. فرد دیگری به نام ابوالشعثا و دو برادر که در گذشته عضو خوارج بودند. بعید نیست که کسانی دیگری هم با دیدن شدت گرفتن احتمال جنگ، از سپاه کوفه فرار کرده باشند.
حدود 9
روز به وقت چاشت رسیده بود که شمر به عمر سعد پرخاش کرد که چرا این قدر تعلل می کند؟ عمر سعد عاقبت رضایت به شروع جنگ داد. اولین تیر را به سمت سپاه امام )ع( رها کرد و خطاب به لشگریانش فریاد زد: »نزد عبیدالله شهادت بدهید که من اولین تیر را رها کردم.« بعد از انداختن تیر توسط عمر سعد، کماندارهای لشکر کوفه همگی با هم شروع به تیراندازی کردند. امام به یارانش فرمودند: »اینها نماینده این قوم هستند. برای مرگی که چاره ای جز پذیرش آن نیست. آماده شوید.« چند نفر از سپاه امام در این تیر باران کشته شدند. )تعداد دقیق را نمی دانیم . تعداد کشتگان تیر اندازی. با تعداد کشتگان حمله اول 50 نفر ذکر شده است.(
حدود 10
بعد از تیراندازی ،»یسار«، غلام »زیاد بن ابیه« و »سالم« غلام عبیدالله ابن زیاد از لشکر کوفه برای نبرد تن به تن ابتدای جنگ بیرون آمدند. عبدالله بن عمیر اجازه نبرد خواست. امام حسین)ع( نگاهی به او کرد و فرمود: »به گمانم حریف کشنده ای باشی« عبدالله آن دو نفر را کشت. البته انگشتان دست چپش قطع شد.
بعد از این نبرد تن به تن، حمله سراسری سپاه کوفه شروع شد. ابتدا حجار به جناح راست سپاه امام حسین )ع( حمله کرد؛ اما حبیب و یارانش در برابر او ایستادگی کردند. زانو به زمین زدند و با نیزه ها حمله را دفع کردند.
همزمان شمر به جناح چپ سپاه امام )ع( حمله برد. زهیر و یارانش به جنگ مهاجمین رفتند. خود شمر در این حمله زخم برداشت بعد از عقب نشینی هر دو جناح کوفی، عمر سعد 500 تیر انداز فرستاد که دوباره سپاه امام)ع( را تیر باران و آن حملات، علاوه بر از پا درآمدن هر 23 اسب لشکریان امام)ع( تعدادی دیگر از اصحاب شهید شدند. الفتوح آن نفرات را 50 نفر و این شهر آشوب 38 نفر ذکر کرده است.
اولین شهید، ابوالشعثا بود و 8 تیر انداخت که 5 نفر از دشمن را کشت. امام)ع( او را دعا کرد. گروهی از سپاه شمر خواستند از پشت سر به امام)ع(حمله کنند زهیر و 10 نفر به آنها حمله کردند.
حدود 11
بعد از این حملات، امام )ع( دستور تک تک به میدان رفتن را به یاران داد. اصحاب با هم قرار گذاشتند تا زنده اند نگذارند کسی از بنی هاشم به میدان برود. انگار برای شهادت با هم مسابقه داشتند.  بعضی »در مقابل نگاه امام )ع(« شهید شدند. یکی از اولین کسانی که کشته شد، پیرمرد زاهد، جناب بریر بود. مسلم بن عوسجه بعد از او کشته شد. حبیب بر سر بالین او رفت و گفت کاش می توانستم وصیت های تو را اجرا کنم. مسلم با دست امام حسین)ع( را نشان داد و گفت: »وصیت من این مرد است«.
یک بار هفت نفر  از اصحاب امام )ع( در محاصره واقع شدند، حضرت عباس)ع( محاصره آنها را شکست و نجاتشان داد.
۱۲:۵۰ اذان ظهر
حبیب بن مظاهر  موقع اذان ظهر شهید شد. چون که نوشته اند امام)ع( خطاب به اصحاب گفت یکی برود با عمر سعد مذاکره بکند و بخواهد برای نماز ظهر جنگ را متوقف کنیم. یکی از لشکر کوفه صدا زد: »نماز شما قبول نمی شود.« حبیب به او گفت: »ای حمار! فکر می کنی نماز شما قبول می شود و نماز پسر پیامبر)ص( قبول نمی شود؟« به جنگ او رفت اما از سپاه کوفی به کمکش آمدند و حبیب کشته شد. امام)ع( از شهادت حبیب متاثر شد و برای اولین بار در روز عاشورا گریست. رو به آسمان کرد و گفت: »خدایا رفت

مشاهده کنندگان

  United States
  • تشکر شده 169 بار
  • تشکر کرده 0 بار
 نویسنده| زمان پست: 16-10-12 13:10:57 از گوشی موبایل
| نمایش تمام پست ها
امام )ع( نماز  را شکسته و به قاعده »نماز خوف« خواند. گروهی از اصحاب به امام )ع( اقتدا کردند و بقیه به جنگ پرداختند. زهیر و سعید بن عبدالله حنفی خودشان را سپر امام کردند. نوشته اند سعید بن عبدالله ۱۳ تیر و نیزه خورد و به شهادت رسید. در آخرین نفس از امام پرسید: »آیا وفا کردم؟«
حدود ساعت ۱۳
۳۰ نفر از اصحاب امام)ع( تا وقت نماز زنده بودند و بعد از این ساعت شهید شدند. بعد از کشته شدن اصحاب، نوبت به بنی هاشم رسید. اولین نفر، حضرت علی اکبر پسر امام حسین)ع( بود. البته الفتوح عبدالله بن مسلم بن عقیل را اولین شهید بنی هاشم خوانده است. این عبدالله بن مسلم، به طرز ناجوانمردانه ای شهید شد. شهادت او بر جوانان بنی هاشم گران آمد. دسته جمعی سوار شدند و به دشمن حمله بردند. امام آنها را آرام کرد و فرمود: »ای پسرعموهای من بر مرگ صبر کنید. به خدا پس از این هیچ خواری و ذلتی نخواهید دید.«
حدود ساعت ۱۴
عاقبت امام  حسین)ع( و حضرت عباس)ع( تنها ماندند. عباس)ع( اجازه میدان خواست اما امام او را مامور رساندن آب به خیمه ها کرد. دشمن بین دو برادر فاصله انداخت. عباس)ع( دلاور در حالیکه با شجاعت تمام سعی در آوردن مشک آب برای زنان و کودکان داشت در محاصره دشمن دو دستش قطع شده و با عمودی آهنین بر سرش زدند که از اسب بر زمین افتاد. اباعبدلله سراسیمه خود را بر پیکر قطعه قطعه برادر رساند. دشمن کمی به عقب رفت. امام)ع( برای دومین بار بعد از مرگ برادر عزیزش گریه کرد و فرمود »اکنون دیگر پشتم شکست.«
حدود ساعت ۱۵
امام)ع( به  طرف خیمه ها برگشت تا خداحافظی بکند. همچنین پیراهنش را پاره پاره کرد و پوشید تا بعدا در وقت غارت کردن توسط دشمن برهنه اش نکنند. وقت وداع با اهل بیت، کودک شیرخواره اش علی اصغر را به میدان برد تا او را سیراب کند که به تیر حرمله کشته شد.
امام)ع( به  میدان رفت اما کمتر کسی حاضر به مقابله با ایشان می شد. بعضی تیر می انداختند و بعضی از دور نیزه پرتاب می کردند. شمر و ده نفر به مقابله امام)ع( آمدند. بعد از شهادت امام)ع(، بر پیکر مبارکش جای ۳۳ زخم نیزه و ۳۴زخم شمشیر شمرده شد.
در مقاتل نوشته اند زمانی که امام)ع( در آستانه شهادت بود اما کسی جرات نمی کرد به سمت ایشان برود اهل حرم از صدای اسب ایشان ذوالجناح متوجه شده و بیرون دویدند. کودکی به نام عبدالله بن حسن )ع( دوید و به طرف مقتل امام آمد. او را در بغل عمویش کشتند. امام ناراحت شدند و کوفیان را نفرین کردند: »خدایا باران آسمان و روییدنی زمین را از ایشان بگیر!«
۱۶:۰۶ اذان عصر
وقت شهادت امام)ع( را وقت نماز عصر گفته اند. روایت تاریخ طبری به نقل از وقایع نگار لشکر عمر سعد چنین است: »حمید بن مسلم گوید: پیش از آن که حسین کشته شود شنیدم که می گفت »به خدا پس از من کس را نخواهید کشت که خدای از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم آرد.«
گوید: آن گاه شمر میان کسان بانگ زد که »وای شما منتظر چیستید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشینند، بکشیدش!« گوید در این حال سنان بن انس حمله برد و نیزه در قلب امام)ع( فرو برد ...«
حدود ساعت  ۱۷
بعد از شهادت امام)ع(، عده ای لباس های آن حضرت را غارت کردند که نوشته اند تمام این افراد بعدها به مرض های لاعلاج دچار شدند.
غارت عمومی اموال امام حسین)ع( و همراهانش آغاز شد. عمر سعد ساعتی بعد دستور توقف غارت را داد و حتی نگهبانی برای خیمه ها گذاشت.
یکی از شیعیان بصره به اسم سوید بن مطاع بعد از شهادت امام به کربلا رسید و برای دفاع از حرم امام جنگید تا شهید شد.
نزدیک غروب آفتاب است . سر امام را جدا می کنند و به خولی می دهند تا همان شبانه برای ابن زیاد ببرد. بعد به دستور عمر سعد بر بدن مطهر امام و یارانش اسب می دوانند تا استخوان هایشان هم خرد شود.
۱۸:۴۹ اذان  مغرب
داستان روز غم  انگیز عاشورا این طور تمام می شود که درحالی که عمر سعد دستور نماز جماعت مغرب را می داده، سنان بن انس بین مردم می تاخته و رجز می خوانده که »افسار و رکاب اسب مرا باید از طلا بکنید؛ چرا که من بهترین مردمان را کشته ام!«
  United States
  • تشکر شده 169 بار
  • تشکر کرده 0 بار
 نویسنده| زمان پست: 16-10-12 13:11:19 از گوشی موبایل
| نمایش تمام پست ها
معروف است که در کربلا 72 نفر شهید شده اند. این رقم معمولا وقت خواندن مقاتل با اعداد و اسامی موجود در متن جور درنمی آید؛ مثلا دیدیم که 50 نفر در حمله اول شهید شده اند، 28 نفر هم از بنی هاشم، به علاوه بریر و مسلم و حبیب و سعيد و حر و زهیر. همین ها جمعش بیشتر از 72 است. بعضی تواریخ قدیمی هم اعداد دیگری دارند. مثلا مسعودی تعداد شهدا را 87 نفر میگوید )مروج الذهب(، یعقوبی 105 نفر )تاریخ یعقوبی( و بلاذری 100 مرد میگوید )مجمع الانساب(.
یک راه این است که  بیاییم و تمام اسامی ذکر شده در منابع را کنار هم بگذاریم. نخستین بار این کار را کسی در قرن سوم انجام داد که در آن 108 اسم فهرست شده. کسی به اسم فضیل بن زبیر، رساله ای نوشت با عنوان:»تسمیة من قُتِل مع الحسین بن علی)ع(« محققان جدید، این رقم را تا 120 اسم رسانده اند. حالا برگردید به آن خبر کشته شدن حدود 50 نفر از اصحاب در حمله اول. 120 ، جمع همین عدد و 72 است. پس ممکن است رقم 72 ، شمار شهدایی باشد که بعد از حمله و تیرباران اول به شهادت رسیده اند و جنگشان به یادماندنی تر بوده.
احتمال دیگر، توجه  به این خبر است که عمر سعد وقتی در روز 12 محرم لشگر خود و اسرا را از کربلا حرکت داد، دستور داد 72 سر را به نیزه بکنند بیاورند. قاعدتا در اینجا هم کوفیان سرهای افراد معروف و مشهور را با خود آورده اند و سرهای افراد غیرمشهور برايشان ارزش نمایشی نداشته.
احتمال سوم به  خاصیت خود عدد 72 برمی گردد. این عدد، از قدیم الایام نشانه کثرت بوده. حافظ می گوید: »جنگ 72 ملت همه را عذر بنه«. يا حدیثی متواتر هست كه پیامبر(ص) فرمود: » امتش 72 فرقه می شوند که فقط یک فرقه از آنها ناجیه هستند. شاید یک دلیل تاکید بر عدد 72 شهید هم همین باشد.

لیست اعضایی که تشکر کرده اند

3nc0d3r(16-10-12 14:50)  
You have to log in before you can reply ورود | Register

قوانین امتیازات

QQ|موبایل|آرشیو|اخراجی ها|انجمن تخصصی موبایل - انجمن یوسی ایران

16-12-10 12:18 GMT+3.5 , Processed in 0.063765 sec., 31 queries .

Powered by Discuz! X3

Release 20130801, © 2001-2016 Comsenz Inc.

All rights reserved for UCIRAN Forums © 2013-2016

پاسخ سریع به بالا بازگشت به لیست